فردا... آسمان از آن توست
کشور من جاییست که اگر روزه ات را بخوری زندانی میشوی ولی اگر رای مردم را بخوری، رئیس جمهور. چک برگشتی داشته باشی میشی کلاهبردار ولی اختلاس کنی میشی قهرمان ملی. با سختی مدرک بگیری میشی راننده تاکسی ولی جعل کنی میشی وزیر کشور. شکایت کنی کشته می شوی ولی بکشی درجه می گیری. کشور من تنها کشوری در جهان است که پرچمش را به زبان کشور دیگری نوشته اند! مسئولین یک موسسه خیریه متوجه شدند که وکیلی پولدار در اصفهان زندگی می کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. تکیه داده ام به درخت و میوه هایش را با غرور می خورم! مسخره کرده بودند مرا، سالها قبل... به نهال مردنی اش! در ساحل دریای زندگی قدم میزدم، همه جا دو ردپا دیدم. جای پای من و خدا. به سخت ترین لحظه ها که رسیدم، فقط یک جای پا دیدم. گفتم، خدایا مرا در سخت ترین لحظه رها کردی؟ ندا آمد: نه، تو را در سخت ترین لحظه ها بدوش کشیدم...
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردار هستید
ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه نکرده اید. نمی خواهید در این امر خیر شرکت کنید.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید، متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته ی پیش درگذشت
و در طول آن سه سال حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد؟
مسئول خیریه با کمی شرمندگی: نه نمی دانستیم خیلی تسلیت می گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید، فهمیدید که برادرم در تصادف هر دو پایش را از دست داد
و دیگر نمی تواند کار کند و زن و بچه دارد و سالهاست خانه نشین است و نمی تواند از پس مخارج زندگیش براید؟
مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر: نه نمی دانستیم، چه گرفتاری بزرگی...
وکیل: آیا در تحقیقاتشان متوجه شدند که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است
و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تامین هزینه های درمانیش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملا شرمنده شده بود گفت: ببخشید، نمی دانستیم این همه گرفتاری دارید.
وکیل: خوب حالا وقتی که من به اینها یک ریال کمک نکرده ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟!!!!!
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









