فردا... آسمان از آن توست
حکایت من، حکایت کسی است که عاشق دریا بود، ولی قایق نداشت! دل باخته سفر بود، ولی همسفر نداشت! حکایت کسی بود که زجر کشید، ولی شکایتی نکرد! زخم داشت، ولی ناله نکرد! گریه کرد، اما اشک نریخت! حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است ! حکایت من، حکایت کسی است، که پر از فریاد بود، اما سکوت کرد تا همه فریاد ها را بشنود... قبل از اینکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی، کفشهایم را بپوش و در راه من قدم بزن. از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم. اشکهایی را بریز که من ریختم. دردها و خوشیهای من را تجربه کن. سالهایی را بگذران که من گذراندم. روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم. و دوباره و دوباره به پاخیز و در همان راه سخت قدم بزن، همانطور که من انجام دادم. بعد... آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی! کشور من جاییست که اگر روزه ات را بخوری زندانی میشوی ولی اگر رای مردم را بخوری، رئیس جمهور. چک برگشتی داشته باشی میشی کلاهبردار ولی اختلاس کنی میشی قهرمان ملی. با سختی مدرک بگیری میشی راننده تاکسی ولی جعل کنی میشی وزیر کشور. شکایت کنی کشته می شوی ولی بکشی درجه می گیری. کشور من تنها کشوری در جهان است که پرچمش را به زبان کشور دیگری نوشته اند!

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










